زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... حضور سبز تو ...

به نام پایان بخش تنهایی "تردید" با حضور سبز تو به واقعیت نشست                           و " یعنی " با صدای تو آراممان کرد چه لحظه ایی زیباتر از حضور تو                              دقایق در گذر و یاد تو همیشه ماندگار   قلبهای ما با زمزمه عارفانه ایی بهم پیوند خورد و اینک با حضور سبز تو ، جانان ...
10 ارديبهشت 1391

... اولین حضور رادین در سالگرد ازدواج بابا و مامان ...

به نام تنها نوازنده گیتار عشق اولین حضور رادین در سالگرد ازدواج بابا و مامان                                10/02/1391 یادش بخیر!!!!!!!!!       سه سال پیش بود که من و بابایی راهی سفر پر پیچ و خم زندگی شدیم. و حالا بعد از سه سال یه "ملک" آسمونی به اسم رادین عزیز مهمون قلب بابا و مامانش شده و اومده ادامه این مسیر پر پیچ و خم رو با ما همراهی کنه. امسال تو جشن پیوندمون ،تو ،عشق من در کنارمونی و چقدر شیرین تر از سالهای گذشت...
10 ارديبهشت 1391

... رادین با اجازه دکتر اولین غذای کمکیش رو می خوره ...

بعد از اون مریضی سخت که به دلیل سرفه های شدید رادین جون و تعطیلی چند روزه که دکتر رادین جون نبود و به مسافرت رفته بود و ما مجبور شدیم رادین رو به بیمارستان کودکان ببریم ، امروز دارم رادین رو می برم تا دکترش ببیندش تا از سلامتیش مطمئن بشم و اگه نیاز به تغییر تو داروهاش هست دکتر دستورش رو بده ... هو الرازق رادین با اجازه دکتر اولین غذای کمکیش رو می خوره                  09/02/1391                بعد از اون مریضی سخت که به دلیل سرفه های شدید رادین جون و تعطیلی چند روزه که دک...
9 ارديبهشت 1391

... رادین کوچولو سرما می خوره ...

هو الشافی رادین کوچولو سرما می خوره                                                              04/02/1391 ماجرای سرما خوردن رادین اینقدر برام تلخ و یادآوریش ناراحت کننده است که اصلا دوست ندارم یه خاطره بشه واسه من و بابا محسن و رادین... واسه همین نمی خوام ثبتش کنم و فقط به همین نوشتن اکتفا می کنم و تمومش می ...
4 ارديبهشت 1391

... اولین بهار گردی سه نفره ما ...

سلام پسری ، قند عسلی جمعه 1/اردیبهشت/سال 91 من و شما و بابایی به اتفاق رفتیم سمت طبیغت ریبای الموت و یه چند ساعتی رو گشتیم و عکسهای خشگل گرفتیم ... من مامانی  ندید بدید  به خیالم که بهار شده دیگه باید لخت بیارمت بیرون و بگردونمت ، یه تیشرت استین کوتاه تنت کردم و اوردمت تو طبیعتی که هنوز برف هاش اب نشده ... البته لباس گرم همراهم اورده بودم اما دلم نمیومد توپولی خشگلمو بپوشونم ... کنار ابشار یه خانومی تا اونطوری دیدنت بهم گفت برو لباس تن بچه کن سرما میخوره ... راست میگه باد بود ، اما من حسابی خحالت کشیدم که مامان خوبی نبودم و خوب مراقبت نشدم ... فقط خدا کنه سرما نخوری  عسل...
1 ارديبهشت 1391

... آلبوم عکسهای رادین در پنج ماهگی ...

  رادین جون در کنار توپهای رنگیش     علاقه رادین به توپ قرمز     رادین داره کم کم کچل پسر می شه     رادین بی حوصله و خرسی     اولین باری که  کلاه سر رادین رفت!!!!!!!!!      رادین خجالتی در مقابل دوربین     رادین خودشو گرفته و نمی زاره ازش عکس بیندازیم... با این فیگورت خیلی خوش تیپی پسرم...     رادین توپلی من   ...
15 فروردين 1391

... رادین جیگری در پنج ماهگی ...

به نام خدایی که بی همتاست رادین جیگری در پنج ماهگی رادین رفته رفته بزرگ تر می شه... اواخر زمستونه و من کم و بیش به کارهای دم عید می رسیم . صد البته با وجود رادین فسقلم کارهام به خوبی سالهای قبل پیش نمی ره. خیلی کلافه ام که خونه نظم سابق رو نداره . برای من که خونم همش مرتب بود و نظم خونه خیلی واسم اهمیت داشت ، خیلی سخته خونه رو با این حالت آشفته ببینم و این موضوع ناخودآگاه روم اثر بدی می گذاره.. اما... اما ، خود این پسری با شیرین کاریهاش خستگیم رو از تنم بیرون میاره ، مخصوصاّ با انجام کارهای جدید و نو... مدتی بود که رادین حرف نمیزد و فقط گوش به صداها می داد .از اینکه حرف نمی زد نگران بودم ...
15 فروردين 1391